تبليغاتX
یوگا و ماورا,
یوگا و ماورا,
موضوع : تله پاتی ( انتقال پیام یا خواندن افکار دیگران )
با عرض سلام خدمت علاقه مندان به پدیده های روحی و روانی و علوم ماوراء طبیعه
کلمه تله پاتی نخستین بار توسط شخصی به نام « فردریک مایزر» یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است . .این کلمه که از دو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله ( Tele) به معنی دور و دیگری پاتوس (Patos) به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از راه دور معنی می دهد تله پاتی به دو صورت انجام می گیرد .1. انتقال فکر و پیام به دیگری خواه آن شخص درمقابل او باشد خواه کیلومتر ها فاصله داشته و در کشور دیگر باشد . 2. خواندن افکار دیگران خواه آن شخص در مقابل او باشد خواه فرسنگها از او دور باشد . تحقیقات و تجربیاتی که توسط برخی از دانشمندان برجسته در خصوص استعداد تله پاتی انجام گرفته نشان داده که عده ای از مردم به دلیل داشتن خاصیت و برد مخصوص حواس قادر خواهند بود احساس خود را به عده ای در فاصله دورتر از بدن جسمانی خد به دیگران منتقل کرده و یا بدون استفاده از اعضای حسی یا خارج از حوزه فعالیت اعضای حسی خود بعضی تحریکات و عوامل خارجی را ببینند و بشنوند یا احساس و درک نمایند در این باره شاعر می فرماید: ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
و این نمونه کوچکی از قدرتهای معنویست که خداوند متعال در وجود انسان به ودیعه گذاشته است. همه انسانهادارای این نیرو هستند نیروی بعض از آنها بالفعل است و عده ای دیگر بالقوه یعنی این نیرو در بعضی از مردم بیدار است ولی عده ای دیگر به وسیلة تمرینها و روشهای خاصی می توانند این نیرو را شکوفا کنند داستانها و واقعیتهای بسیار فراوانی دراین رابطه وجود دارد که برای روشن شدن مطلب دو نمونه از آنها را ذکر می کنیم.

 

 

« سیسرو » نویسنده و سیاستمدار و خطیب مشهور یونانی در قرن اول قبل از میلاد نقل کرده که دو نفر دوست وارد شهر « مگارا» شده هر کدام در محل جداگانه ای منزل می کنند . یکی از آنها شب هنگام دوستش را بخواب می بیند که مورد تهاجم چند نفر جنایتکار قرار گرفته و از وی تقاضای کمک می کند آن شخص تحت تأثیر این رؤیا قرار گرفته از خواب بیدار شده متحیر به فکر فرو می رود . وی کمی بعد دوباره به خواب می رود ولی مجدداً همان رؤیا را می بیند . این بار نیز دقایقی بعد از بیدار شدن مجدداً به خواب فرد می رود بارسوم رؤیای مذکور دوباره تکرار می شود ولی با این تفاوت که این بار رفیق خود را نقش زمین می بیند و همچنین شبح وی را می بیند که از او گله می کند چرا به یاری اش نیامده است . سپس آن شبح می گوید حالا که مرده ام لااقل به دستگیری قاتلینم اقدام کن بعد می گوید اگر سپیده دم به دروازه شهر بروی جسد مرا که در یک گاری زباله زیر زباله ها پنهان شده و آن را به خارج از شهر می برند پیدا خواهی کرد . آن شخص که تحت تأثیر رؤیا قرار گرفته بود سپیده دم خود را به دروازه شهر رسانده و شخصی را می بیند که یک گاری زباله حمل می کند وی فوراً گاری را متوقف کرده و در کمال تعجب جنازه دوستش را زیر زباله ها پیدا می کند.
- قوه انتقال فکر در همه افراد یکسان نبوده و اشخاص ساده و عاطفی که روحیات طبیعی خود را بیشتر حفظ کرده اند قوی تر است .

 

 

داستان دوم : روزنامه نگار معروف آمریکایی « مونت گومری» می گوید روزی دو خواهر از یک خانواده سرشناس در منزل بودند که ناگهان صدای زنگ تلفن بلند می شود و از یک بیمارستان ، خانم پرستاری می گوید یک شخص تصادفی را به اینجا آورده اندکه قبل از بیهوش شدن نام پدر شما را برده است ممکن است از بستگان شما باشد . هر دو خواهر با خیال پریشان به طرف بیمارستان حرکت کردند در میان راه خواهر بزرگتر که به برادر اول خود علاقة زیادی داشته است دائماً پیش خود تکرار می کرد خدا نکند « فِرِدی » باشد نکند او طوری شده باشد . خواهر دوم که به برادر کوچکتر علاقه مند بود پیوسته می گوید خدا نکند « جک » باشد او طوری نشده باشد بالاخره وقتی آنها به بیمارستان می رسند معلوم می شود هیچ یک از برادران آنها نبوده بلکه شخصی مصدوم یکی از کارمندان پدر آنها بوده است آنها نیز بعد از خبر دادن به همسر شخص صدمه دیده به خانه خود باز می گردند وقتی به خانه می رسند زنگ تلفن صدا کرده و بردار اولی « فِرِدی » پشت تلفن خواهر بزرگتر را خواسته می گوید برای تو اتفاقی افتاده ؟ خواهرش می پرسد ؟ چطور ؟ برادر می گوید : در حالی که پشت تراکتور مشغول کار بودم صدای تو را شنیدم که دائماً مر ا صدا می کردی خیال کردم پشت درختها مشغول شده و شوخی می کنید وقتی تور ا نیافتم نگران شدم . خواهر خیلی متعجب شده موضوع کارمند مصدوم و ناراحتی خود را تعریف کرد. چند دقیقه بعد باز صدای تلفن بلند شد این دفعه برادر دوم جک بود که خواهر کوچکتر را می خواست از او پرسید آیا برای تو اتفاقی افتاده است ؟ چون برای کاری از شهر خارج می شدم که صدای تو را شنیدم دائماً اسم مرا می بری ناراحت شدم و به واشنگتن مراجعه کردم که با تلفن از حال تو با خبر شوم.

 Go to fullsize image

 

مغز انسان مانند یک کامپیوتر بوده که مرتب کار می کند و به وسیله گیرنده ها فرستنده های خود دائماً در حال ارسال پیام یا گرفتن پیام می باشد و شما عزیزان با تمرینهائی که ان شاءالله در آینده پیرامون آن بحث می شود می توانید این استعداد خود را شکوفا کرده و فکر و نظرتان را به شخص دیگری ارسال کنید ( ارسال پیام ) ویا حتی بتوانید فکر دیگران را بخوانید ( چشم سوم یا گرفتن پیام )
و این تئوری بحث تله پاتی است
اگر خدا یاری کند و میل و رغبتی باشد ( به شرط حیات ) در ارتباطات در مورد تئوری تله کنیزی « حرکت اشیاء با فکر و اراده » صحبت به میان خواهیم آورد.

 

|+| نوشته شده توسط پیمان در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 8:49 |